سیرجان_دهخدا شمالی_خیابان علامه مجلسی_خیابان ارشاد_پلاک8

0

سبد خرید

تئاتر گذر سیاوش از آتش(نقد و بررسی)

تئاتر گذر سیاوش از آتش(نقد و بررسی)

《موسسه فرهنگی هنری ونداد هنر سیرجان》
کارگروه تئاتر:
……………………..
(نقد و بررسی)
“تئاتر گذر سیاوش از آتش”
کارگردان : ابراهیم اسدی
زمان اجرا: ۱۹ مهر تا ۲ آبان۱۴۰۴(تئاتر شهر سیرجان)

همواره در طول تاریخ تئاتر، شکل اجرایی آیین‌ها به برساخته شدن فرم‌های اجرایی تکامل یافته نمایشی و دراماتیک منجر شده است. به عبارت دیگر آیین‌ها، بازی‌ها، داستان سرایی، نقالی، موسیقی، رقص، حرکات ضربی و ریتمیک، تقلید حرکات و کنش‌های دراماتیک انسانی، در یک پیوستار افقی و در نوعی رابطه اندام‌وار به نحوی با یکدیگر ادغام می‌گردند که یک کلیت منسجم فرمال و تئاتریکال را تحقق بخشند. ناگفته پیداست که بهره بردن از هر یک از گونه‌های اجرایی یاد شده منوط به اقتضائات و کارکردهای نمایشی دراماتیک و رویکردهای اجرایی می‌باشد. به دیگر سخن فرم اجرایی هر اثر، بایستی واجد نوعی منطق درونی خودآیین باشد. در شب‌های اخیر، تالار فردوسی سیرجان میزبان نمایش «گذر سیاوش از آتش» به کارگردانی ابراهیم اسدی و با همکاری گروه موسیقی سیمرغ بوده است. این کار با تکیه بر داستان سیاوش شاهنامه فردوسی می‌کوشد از عناصری که در بالا ذکر شد جهت روایت قصه و  البته گاهی نمایش آن بهره ببرد و این خود بطور کلی نیتی مشروع و واجد تمجید است، اما مشکل در تحقق همان پیش فرض‌هاییست که در ابتدای یادداشت آورده شد. 

از سوی دیگر عنصری که در این اجرا (اگر نگوییم غایب) بسیار کمرنگ است، خود مفهوم مهم و اساسی بازی  (play) در تئاتر است. یوهان هویزینگا زبان شناس و تاریخدان هلندی که آرای وی در مورد مقوله بازی تا حد زیادی بر نظریه‌های معاصر پیرامون تئاتر تاثیرگذار بوده است از طریق صورت بندی مفهوم بازی مقدسsoccer) (ludus این پدیدار را این‌گونه معرفی می کند: «آیین در بازی مقدس رشد کرد. شعر در بازی متولد شد و از آن تغذیه نمود، موسیقی و رقص خود همواره بازی ناب بوده‌اند. حتی قوانین میدان جنگ و رسوم زندگی نیز بر اساس الگوهای بازی ساخته و پرداخته شده‌اند.» در تصویر بزرگ‌تر هویزینگا این‌گونه نتیجه می‌گیرد که اساسا تمدن بشری در ابتدایی‌ترین مراحل خود از طریق بازی رشد و تطور یافته است که تا به امروز نیز در حیطه‌های اجتماعی بشری به زیست جان سخت خود ادامه داده است. در نمای کلی می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که تمدن بشری در بازی و از طریق بازی و به شکل بازی بروز و ظهور می‌یابد. از ارسطو تا هوینزینگا، تئاترگویی جستاری دراماتیک، کنش محور، خلاقانه و منحصر به فرد در باب کیفیت خلاق اصل بازی در گستره فرهنگ بشری بطور عام و در تئاتر بصورت خاص است. تئاتر همواره از طریق همین ماهیت بازی‌گونه (playful) خود قادر است فریاد پردامنه‌ی آزادی انسان در مواجهه با طبیعت، اخلاق و سیاست باشد. از طرفی بازی(play) در تمام شکل های متعالی‌اش به خصوص در حیطه تئاتر تا حد زیادی متعلق به دایره آیین است و در اجرای «گذر سیاوش از آتش» این ضرورت بیشتر احساس می‌گردد زیرا خود فیگور و داستان زندگی و مرگ سیاوش که به عقیده بسیاری از پژوهشگران آبشخور آیین سوگ سیاوش در ایران بوده، یکی از ریشه‌ها و خاستگاه‌های تعزیه و نمایش ایرانی محسوب می‌گردد. بازی به فرم‌های نمایشی و آیینی نظم می‌بخشد و به دنیای ناکامل و آشفته زندگی کمالی ولو محدود و موقتی تزریق می‌نماید. یکی از چالش‌های اجرای مذکور در همین نظم و وحدت بخشی به رویکرد فرمی در طراحی و کارگردانی کار است. عنصر مفقوده این اجرا همین رابطه سازنده، خلاقانه و اندام‌وار میان آیین و تئاتر است، یا به زبان دیگر عدم تناسب درونی و نظام مند میان عناصر آیینی و تئاتریکال، یا رویکردهای روایت محور و بازی محور است. بازی (play) ،کنش‌های دراماتیک و دیالوگ واجد قابلیت قاب سازی، طراحی میزانسن، ترکیب بندی‌های تئاتری است. اما این پتانسیل‌ها و امکانات بالقوه اجرایی در این کار نادیده گرفته شده است. زیرا این امر حیاتی است که تماشاگر فعال تئاتر بایستی از طریق این پیوستار ارگانیک و منسجم میان روایت و بازی که واجد کشش دراماتیک نیز باشد دست به مشاهده کنش‌مند، تحلیل و انتخاب اندیشمندانه زند. کارگردان تلاش دارد تا از طریق کنار هم گذاشتن، پیوند و مونتاژ قطعات نمایشی دست به آفرینش صحنه‌ای زند اما مسِئله مهم در نحوه ترکیب صحنه‌ها و منطق این چینش‌ها می‌باشد. زیرا هر پیوند یا حتی هرگونه مونتاژی بایستی مبتنی بر رویکرد فرمی و اجرایی کارگردان و خوانش‌های تماتیک اثر باشد. مشخص نیست منطق این پیوستار قطعات نمایشی مبتنی بر اصل مجاورت، یا هم نشینی علی معلولیِ دراماتیک است یا صرفاً مجاورتی حسی و شهودی است یا بطور مثال این الگوی مفصل بندی، بر اساس تباین و خاصیت دیالکتیکی قطعات روایی و نمایشی به هم متصل شده است. در واقع از خلال گزینش، انتخاب و نحوه مفصل بندی چینش‌هاست که نوع نگاه و رویکرد اجرایی و محتوایی کارگردان آشکار می‌گردد. و مهم‌تر از آن عنصر مبادله و تبدیل پذیری در تئاتر است که چه در چینش صحنه‌ها و تبدیل موقعیت‌های نمایشی و روایی به هم و چه در ارتباط فی ما بین بازیگران امری همواره حیاتی در یک اجرا قلمداد می‌گردد. که این مهم در نمایش گذر سیاوش از آتش مغفول مانده است و ما شاهد قطع نور و ورود و خروج‌های کلیشه‌ای در فرآیند نمایش هستیم. استفاده از فضای خالی و پرهیز از دکور پر زرق و برق از محاسن این کار است، زیرا بستر مناسبی را جهت بروز و ظهور دو مولفه اساسی تئاتر معاصر یعنی زمان و فضا را مهیا می‌نماید اما مشکل آنجاست که ارتباط فضایی میان بدن‌ بازیگران با هم و بدن اجراگران با معماری صحنه و فضای نمایشی بطور کامل محقق نمی‌گردد. زیرا تعامل با محیط پیرامون اجرا همواره از طریق حرکت، ژست‌های بیانگر و واکنش های بازیگران نسبت به یکدیگر میسر می‌گردد تا از این طریق امیال، احساسات، اندیشه‌های انسانی در قالب ژست‌های بیانگر و پویایی صحنه انتقال یابد. اما در مواقعی ما شاهد تبدیل میان فضا به مکان نمایشی و بلعکس هستیم و این ستودنی است. زیرا کارگردان کوشیده است از طریق ارتباط فضایی در صحنه خالی نوعی تمثیل‌های سه بعدی از احساسات انسانی را منتقل نماید. هم‌چنین در برخی صحنه‌ها ما شاهد ایجاد مقیاس و پرسپکتیو از طریق تقارن، فاصله و ارتباط فضایی و نمایشی هستیم که تمهید قابل اعتنایی است، اما  ای کاش این تمهید بصورت موتیف‌های تکرار شونده مورد بهره برداری بیشتری قرار می‌گرفت. اما به هر روی، به کار بردن عناصر نقاشانه، موسیقایی، رقص به همراه تاکید بر فضای معمارانه اما مبتنی بر صحنه خالی از مزیت‌های این اجرا محسوب می‌گردد.

 به نظر می‌رسد گرایش طراح و کارگردان کار بیشتر متکی بر فرم‌های توصیفی و تخت است تا سویه‌های انتقادی، اشارت‌گر و دلالت گونه و نمادین. شاید بهتر آن بود که به جای روایت جز به جز فردوسی در شاهنامه، به تحلیل، خوانش و بیرون کشیدن زیرمتن (subtext) متناسب با زندگی معاصر، از طریق یک دراماتورژی ضرورتمند تاکید می‌شد. در بروشور کار در قسمت نگاه اثر آمده است: «گذر از آتش روایتی نو و انسان‌گرایانه از اسطوره سیاوش… ارائه می دهد… و به کشف و بازخوانی صداهای فراموش شده در روایت کلاسیک می‌پردازد…. این بار زنان داستان از حاشیه به متن می آیند.» این دعوی بسیار مهم، ضروری و ارزشمندی است اما آیا چنین اهدافی اساساً در اجرا تحقق یافته‌اند؟ به عقیده نگارنده ضمن احترام به این رویکردها و همدلی با این گزاره‌ها متاسفانه محقق نمی‌گردند. صرفاً نمی‌توان از طریق کمرنگ نمودن نقش سیاوش در اجرا انتظار داشت که کارکترهای زن نمایش به‌ خودی خود با تمام ابعاد عاطفی شان ظاهر گردند اتفاقاً در مواجهه تنش آلود میان سیاوش با دیگر زنان است که این مهم عیان می‌گردد. شرط لازم احیای صداهای فراموش شده حماسی و تاریخی در استراتژی کارگردان در مواجهه با متن اصلی است. کشف تم‌ها، زیرمتن‌ها و حتی مولفه‌ها و ارجاعات برون متنی بایستی به خدمت این استراتژی درآیند. رویکرد‌های انتقادی و تماتیک کارگردان نسبت به متن فردوسی بایستی از مجرای حذف برخی رخدادهای نمایشی و رواییِ کم اهمیت تر به نفع تاکید گذاری بر گزینش‌های منسجم و فرازهای محوری قصه صورت می پذیرفت. در این نمایش روایت و موسیقی به تمامی جایگاه عناصر تئاتریکال و دراماتیک را تسخیر نموده است. در بروشور در بخش «سبک اجرا» امده است: گذر از اتش در قالب ویترین اجرا می شود جایی که هر صحنه چون تابلویی زنده و نمادین در برابر دیدگان قرار می گیرد در این سبک هر عنصر نور و حرکت تا لباس و میزانسن نه برای بازسازی واقعیت بلکه برای نمایش جهان درونی شخصیت‌ها بکار می رود… . این رویکرد روی کاغذ بسیار درست و متین است زیرا رسالت اجراهای معاصر بر همین تاکید بر جهان درونی شخصیت‌ها و دنیای نمایش تاکید دارد. اما ایا این مقاصد موجه در اجرا تحقق می‌یابد؟ زیرا عموماً تابلوهای ساخته شده در جلوی صحنه فاقد جزییات ترکیب‌بندی، میزانسن‌های دلالت‌گر، ژست‌های بیانگر و پرسپکتیوهای خلاقانه است. کافی است نگاهی به نقاشی‌های کلاسیک از گوتیک تا آثار پسارنسانسی افکند که چگونه در یک تابلو واحد ما شاهد دقت در جزییات مربوط به کمپوزیسون، روابط فیگورها با یکدیگر و هم‌چنین با اشیاء پیرامون، نور، رنگ و نحوه روایت در تابلوها هستیم. 

در تحلیل نهایی بایستی گفت که تنها از طریق رویکرد اجرایی مناسب، طراحی خلاقانه، خوانش معاصر و انتقادی بر روی متن‌های کهن نمایشی و با به جریان انداختن یک فرم منسجم تئاتری می‌توان زمینه را برای تحلیل فرهنگی و انتقادی یک جامعه و امور انضمامی آن فراهم نمود.

2 پاسخ به “تئاتر گذر سیاوش از آتش(نقد و بررسی)”

  1. کیومرث گفت:

    نقد بالا برعکس خود نمایش به قدری سخت وغامض بود که من تماشاگر عام چیزی ازش حالیم نشد با پوزش باید بگم حتی اگر همه مواردی را که بیان کردند درست هم باشد ،میشد به زبان ساده تر بیان کرد طوری که برای تعداد بیشتری از افراد قابل فهم و درک باشد

  2. ابراهیم اسدی گفت:

    پاسخ تحلیلی و تخصصی کارگردان نمایش «گذر سیاوش از آتش»

    به نقد کارگروه تئاتر سیرجان

    با سپاس از دقت و نکته‌سنجی منتقد محترم، مایلم برای شفاف‌تر شدن مبانی نظری و اجرایی نمایش «گذر سیاوش از آتش» چند نکته را در سطحی تحلیلی‌تر بیان کنم؛ زیرا بخش مهمی از سوء‌تفاهم‌های احتمالی از تفاوت در پارادایم زیبایی‌شناسی میان نگاه منتقد (که مبتنی بر منطق دراماتیک کلاسیک و روایی است) و رویکرد اجرایی ما (که مبتنی بر تئاتر تلفیقی و آیینی معاصر) است، ناشی می‌شود.

    ۱. منطق اجرایی: از «نمایش دراماتیک» تا «پرفورمنس تلفیقی»

    این اثر عمداً در نقطه‌ی مرزی میان نمایش، آیین و موسیقی حرکت می‌کند.
    در ساختار اجرایی، منطق روایت خطی جای خود را به ساختار ریتمیک و پاره‌پاره‌ی پرفورماتیو داده است.
    به بیان دقیق‌تر، هر صحنه یا «تابلو» یک واحد معنایی مستقل اما هم‌فرکانس با دیگری است — درست همان‌گونه که در موسیقی چندبخشی (Suite) یا در نقاشی‌های ترتیبی (Series Painting) رخ می‌دهد.

    به‌جای تکیه بر اصل «کنش علی و معلولی»، نمایش بر اساس منطق هم‌نشینی تداعی‌گر (Associative Juxtaposition) بنا شده است؛
    یعنی بر پایه‌ی انرژی عاطفی و ریتم درونی، نه منطق پیرنگ.
    این انتخاب، از دل مفهوم گذر در اسطوره سیاوش آمده است: گذر از آتش، نه یک رویداد زمانی، بلکه حرکتی درونی از آلودگی به تطهیر است؛ حرکتی که ماهیت زمانی ندارد و در دایره‌ی حس و نماد اتفاق می‌افتد.

    ۲. مفهوم «بازی» در نگاه اجرایی اثر

    اشاره‌ی منتقد به نظریات هویزینگا درست و مهم است، اما ما در این اجرا از مفهوم دیگری از «بازی» بهره گرفتیم:
    بازی به‌مثابه‌ی زیست آیینی و درونی (Ritualistic Play)، نه بازی نمایشی و بیرونی.

    در آیین‌های شرقی، بازی با جهان نه از طریق تقلید، بلکه از طریق هم‌تپشی با نیروهای کیهانی صورت می‌گیرد.
    بازیگر در این اجرا، در حال وانمود کردن نیست، بلکه «در حال عبور است».
    به همین دلیل فرم بازی‌ها گاه به ریاضت می‌ماند تا نمایش؛
    یعنی بدن در حال تجربه‌ی درد، سکون، خلوص و مقاومت است.
    به عبارت دیگر، ما بازی را از حیطه‌ی «نمایش دادن» به حیطه‌ی «زیستن در صحنه» منتقل کردیم.
    این همان جابه‌جایی بنیادینی است که میان تئاتر بازنمایی (Representation) و تئاتر حضور (Presentation) وجود دارد.

    ۳. در باب منطق پیوستار و مونتاژ صحنه‌ها

    منتقد محترم پرسیده‌اند منطق ترکیب صحنه‌ها بر چه پایه‌ای است.
    پاسخ روشن است: منطق ارگانیک ریتم و تم.
    ساختار نمایش بر اساس «حرکت از نغمه‌ی خاک تا صدای آتش» طراحی شده است؛
    یعنی از سکون به انفجار، از تکرار به رهایی.
    این روند موسیقایی، همان درام پنهان اثر است.
    ما آگاهانه از پیرنگ دراماتیک گذشتیم تا مخاطب، روایت را از مسیر شنیداری و فضایی دریافت کند، نه صرفاً روایی.

    چینش صحنه‌ها نه بر اساس پیوند علی–معلولی بلکه بر مبنای منطق تداعی‌گر حافظه‌ی جمعی انجام شد.
    در فرهنگ اسطوره‌ای، خاطره‌ها و رویدادها در ذهن جمعی مردم به صورت پاره‌های هم‌زمان حضور دارند.
    به همین دلیل، گذر سیاوش نه فقط یک خط داستانی، بلکه بازتابی از «حافظه‌ی قومی در آتش» است.

    ۴. نسبت بدن، فضا و معماری صحنه

    در تحلیل بدن و فضا، ما به ایده‌ی «فضای خالی» (Peter Brook) وفادار ماندیم، اما با تفاوتی بنیادین:
    فضای خالی در این اثر، نه به‌منزله‌ی حذف تزئینات، بلکه به‌عنوان بوم سفید آیینی در نظر گرفته شد؛
    بومی که بدن بازیگران روی آن نقاشی می‌شود.

    از نگاه پدیدارشناسانه، هر حرکت بدن در این فضا واجد دو جهت است:
    الف) جهت فیزیکی (از نقطه به نقطه)
    ب) جهت معنایی (از درون به بیرون)
    به همین دلیل، بدن‌ها در فضا به‌صورت مستقیم با «معماری عاطفی صحنه» در ارتباط‌اند.
    اگر گاه این رابطه از دید بیرونی منقطع می‌نماید، علت آن است که ما در لحظاتی از منطق رئال به منطق نمادین فضا عبور کرده‌ایم.

    ۵. در باب نقش زنان و خوانش معاصر از اسطوره

    در رویکرد دراماتورژیک، ما به‌دنبال بازنویسی سیاوش از منظر حاشیه‌های خاموش شاهنامه بودیم.
    یعنی روایت نه از زبان قهرمان، بلکه از لابه‌لای سوگ و شهود زنانه بازتاب یابد.

    ایده اصلی این بود که زنان نه در تضاد با سیاوش، بلکه به‌مثابه‌ی آینه‌های آتش حضور یابند؛
    حضورشان «دیالوگ‌محور» نیست، بلکه «آوا و بدن‌محور» است.
    در تئاتر تلفیقی، دیالوگ جای خود را به موسیقی و حرکت می‌دهد.
    بنابراین، حذف گفتار به‌منزله‌ی حذف حضور نیست، بلکه جابه‌جایی زبان از کلام به بدن است.

    اگر در ظاهر نقش زن کمرنگ به نظر می‌رسد، در باطن، تمام فضا، ریتم و صدا از نگاه زنانه تغذیه می‌شود —
    از نوازنده تا خواننده و از بدن‌های حامل ریتم تا روایت‌گرانی که از دل سکوت سخن می‌گویند.

    ۶. در باب «تابلوهای زنده» و منطق تصویری

    نمایش بر اساس مفهوم «ویترین» یا به‌عبارتی دقیق‌تر Tableaux Vivants طراحی شد.
    در این شیوه، میزانسن به‌جای تداوم زمانی، بر شدت آنیِ تصویر تکیه دارد.
    به‌عبارت دیگر، هر تابلو به‌سان ضربه‌ای بصری بر ذهن مخاطب است، نه بخشی از روایت خطی.
    منطق ترکیب‌بندی در این تابلوها بر پایه‌ی ضدپرسپکتیو شرقی است، نه منطق پرسپکتیو رنسانسی که منتقد بدان اشاره کرده است.
    در پرسپکتیو شرقی، عمق در «لایه‌های هم‌زمانی حس» تعریف می‌شود، نه در فاصله‌ی هندسی.
    از همین رو، ترکیب‌بندی‌های نمایش عمداً تخت و دو‌بعدی‌اند، تا حس نگاره‌های کهن ایرانی (از مجالس تعزیه تا مینیاتور) را تداعی کنند.

    ۷. درباره خوانش انتقادی و معاصر از شاهنامه

    در مواجهه با متن فردوسی، هدف ما بازآفرینی روایت نبود، بلکه واکاوی روان‌شناسی اسطوره‌ی تطهیر بود.
    در جهان امروز، آتش نه صرفاً عنصر تطهیر، بلکه نشانه‌ی خشونت و بحران نیز هست.
    بنابراین گذر از آتش در این اثر، استعاره‌ای از عبور انسان معاصر از آشوب به آگاهی است.

    بازخوانی اسطوره در بستر بحران‌های امروزین، نیازمند رویکردی فرمی است که از بازگویی صرف فراتر رود.
    از این منظر، حذف برخی رخدادهای روایی، انتخابی آگاهانه برای تمرکز بر جوهره‌ی درونی اسطوره بود.
    درام این‌جا نه روایت قهرمان، بلکه «حضور انسان در لحظه‌ی آزمون» است.

    ۸. نتیجه و تأمل نهایی

    نمایش «گذر سیاوش از آتش» تلاشی است در امتداد سنت تئاتر تلفیقی ایران؛
    رویکردی که از پژوهش‌های بهرام بیضایی تا تجربه‌های معاصر آریا نوری، محمد رحمانیان و محمدرضا کوهستانی ردپایی دارد.
    در این مسیر، ما به‌دنبال «نمایش ملی به زبان جهانی» بودیم —
    تئاتری که نه صرفاً اسطوره را بازگو کند، بلکه حافظه‌ی آیینی و حسی ایرانی را در بدن معاصر بازیگر احضار نماید.

    در این معنا، شاید کار ما در برخی بخش‌ها هنوز ناتمام یا نیازمند پالایش باشد، اما آن‌چه در این تجربه ارزشمند است، جست‌وجوی زبانی تازه میان آیین، موسیقی و بدن است.

    با احترام و سپاس
    ابراهیم اسدی
    کارگردان نمایش «گذر سیاوش از آتش»
    تئاتر شهر سیرجان – مهر و آبان ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط

درباره ما

موسسه فرهنگی هنری ونداد هنر نهادی کاملا مستقل در چهارچوب قوانین و مقررات تعیین و تعریف شده تمام اهداف خود را بر این گزاره بنا نهاده است تا با ایجاد و برگزاری کارگاه ها ، رویداد ها و بسترسازی های آموزشی با متد صحیح و آکادمیک در حوزه فرهنگ و هنر با جذب ، مشارکت و حمایت از هنرمندان و اشخاصی که همسو با این جریان هستند منجر به ایجاد رویداد ها و خوانش های بدیع و جریان ساز گردد و همچنین مکانی برای رشد و توسعه فرهنگ و هنر از جمله شهرستان سیرجان را فراهم آورد.

شبکه های اجتماعی

نماد ها

© تمامی حقوق وبسایت متعلق به موسسه هنری ونداد هنر سیرجان میباشد

طراحی سایت و سئو توسط
M.Moeini